خرید بک لینک
واااااای عزیزم مدتهاست که تقریبا هر روز دارم بهت یتد میگم که مثلا بگو بابا بگو مامان بگو دَدَ امروز داشتم ازت فیلم میگرفتم و اینا رو مثل همیشه تکرار میکردم که یهو بعد از من با کلی تلاش گفتی با با واااای هیچوقت نمیتونی بفهمی چه حالی شدم و چقدر ذوق کردم چسریع واسه باباجونت فرستادمشو اونم تا عصر که

برچسب: نویسنده: هستی نجفی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 4:56

واااااای عزیزم مدتهاست که تقریبا هر روز دارم بهت یتد میگم که مثلا بگو بابا بگو مامان بگو دَدَ امروز داشتم ازت فیلم میگرفتم و اینا رو مثل همیشه تکرار میکردم که یهو بعد از من با کلی تلاش گفتی با با واااای هیچوقت نمیتونی بفهمی چه حالی شدم و چقدر ذوق کردم چسریع واسه باباجونت فرستادمشو اونم تا عصر که

برچسب: نویسنده: هستی نجفی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 15:11

امروز که حدود ۵ ماه و ۲۳ روزت هست تصمیم گرفتن غذا دادن به شمارو با آب ریس برنج شروع کنم آخه جز شچیر خودم هیچی نمیخوری و گا۶ی وقتا که لازمه من تنهات بزارم و برم باشگاه بابا احسان میمونه چه کار کنه لب به شیرخشک هم نمیزنی دیگه چندروز زودتر شروع کردیم

الهی فدات بشم که با دو تا قاشقی که بهت دادم دوست داشتی و دنبال باقیشم بودی

عاشقتم مامان


[ موضوع : ]

برچسب: نویسنده: هستی نجفی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 15:11

این روزا من و بابایی جونت عین این ندید بدیدا هرکار جدیدی که تو یادمیگیری کلی ذوق میکنیم و من تصمیم گرفتم همه رو ثبت کنم

امروز ۳ تا کار جدید یاد گرفتی: از کمر به شکم برگشتی البته نصفه و نیمه- پاهاتو برای اولین بار بردی سمت دهنت البته فقط یه بار- با زبونت صدا درآوردی

تصدقت بشم خدا نگهدار تو باشه


[ موضوع : ]

برچسب: نویسنده: هستی نجفی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 15:11

صفحه بندی